دنیای این روزای من...

گاه نوشت های یک مهماندار خواب زده

دنیای این روزای من...

گاه نوشت های یک مهماندار خواب زده

انتظار...

در حال عبور از یه برحه حساس زندگیم هستم...

دارم از یه پلی عبور میکنم که این سمتش جوونی و بی برنامگی و عشق و حال بدون برنامه ریزیه و اون سمتش وارد دنیای دیگه ای میشم...دنیای بزرگترا...دنیای مسولیت پذیری در باره ی99%  اتفاقایی که تو زندگیت میفته...

بخوام عادلانه قضاوت کنم، شاید هنوز خیلی بچه باشم که برم سر کار و  یه زندگی مستقل برای خودم و دور از خانوادم شروع کنم...اگه بخوام خودمو با همسن و سالام مقایسه کنم...خیلی  مسافراتا هست که من هنوز نرفته بودم...خیلی خوش گذرونیااا... گردشااا... مهمونیااا...خیلی کارا که آدم واسه انجامش شوق و ذوق داره.

اما خیلی وقته تصمیم گرفتم خودمو با هیچ کسی مقایسه نکنم.دلم میخواد لایف استایل خاص خودمو داشته باشم.

تو این چند ماهی که تکلیفم مشخص بشه بارها و بارها فکر کردم....تصمیم درستی گرفتم به نظرم.چون این چیزیه که میخوام و میدونم هرگز از انجامش پشیمون نمیشم.

خدایا ازت ممنونم.چون بهم نشون میدی لیاقت چیزی که میخوامو دارم.چون هیچوقت دست رد به سینم نمیزنی.

الانم درسته که 9 ماه گذشته که دارم روی این پل هی میرم و میرم و میرم....ولی یه جورایی ته دلم روشنه که بالاخره میرسم...

چون هم از ته دلم تورو باورت دارم، هم خودمو.


You can keep talkin'
But baby, I'm walkin' away...

فال تاروت!

نیت...؟! نتیجه این همه دویدن های من چی میشه ؟!

جان من یه جواب خوب بدیا...اون دفعه اومدم فضا رو معنوی کنم استخاره گرفتم تمام آرمان هامو با خاک یکسان کرد! که نفی شدید میشود و همراه با بدبختی و مصیبت و از این جلف بازیا!


فال تاروتفال تاروتفال تاروت


این کارت مربوط به زمان گذشته ی نیت شماست

حمایت - رهبری
- به استقلال رسیدن در تصمیم گیری و زندگی (منظور ازدواج نیست) (خوب شد گفتی نه که من عجله دارم واسه ازدواج!! )
- مدیریت و قدرت . نتیجه زحماتتان نزدیک است.  (خب خدارو شکر مثنکه راستی راستی دارم قبول میشم!)
- قدرت آن را دارید که با کسانی که در زندگیتان دخالت می کنند و برایتان تصمصیم می گیرند مبارزه کنید. (110 درصد! اصن کی جرات داره ؟! )
توضیح :
هم اکنون برای طرح و اجرای تعهدات و نقشه های طولانی مدت، لحظه ی مساعد و خوش یمنی است. برای یک تغییر یا یک حرکت جدید به نیروی خود اعتماد کنید و با افکار بزرگ پیش بروید. با رهبری خردمندانه، کنترل وضعیت کنونی را بعهده گرفته و برای پیشرفت خود و دلبندانتان بهترین امکانات را فراهم سازید. (چشم)

عبارت شفابخش :
من به قدرت خود اعتماد دارم. با خدمت کردن فرمانروایی می کنم و با فرمانروایی خدمت می کنم. (ها؟!)



این کارت مربوط به زمان حال نیت شماست

قاطعیت - تصمیم
- پیروزی با کسی است که قدرت بیشتری دارد (آیا منظور از قدرت پارتیه؟ )
- یک اتفاق مهم ( خوب یا بد؟ )

توضیح :
در رابطه با موضوع پرسشتان لازم است که سریع و بموقع دست به کار شوید. هراس به دل راه ندهید. شجاعانه و قاطعانه با مسائل روبرو گردید. زندگی هرگز برای مدت طولانی هموار پیش نمی رود. دیر یا زود عواملی فرا می رسند و به شما یادآوری می کنند تا با مبارزه خود روبرو شوید. اجازه ندهید که احساسات شما منطقی را که جهت رفع مشکلات نیاز دارید تیره و سست گرداند. هرچه که هست، با شهامت، درستکاری و عزمی راسخ پیش بروید.

(آخه جو اتاق مصاحبه سنگینه...نمیشه )


عبارت شفابخش :
من به ادراکات روشن خود اطمینان دارم. (ندارم )


این کارت مربوط به زمان آینده ی نیت شماست

رفاه مالی و معنوی (جووون جوووون )
- افکار و علائقی که بدرستی هدایت شده اند (البته...البته... من همیشه افکار و علایقمو به درستی هدایت کردم.کیه که ببینه...)
- دریافت یک حکم یا مدرک (مثلا همون؟؟ )
- بانویی که به تنهایی به پول و ثروت زیادی دست میابد ( عمرا چشمم آب نمیخوره... مگه اینکه پولای بودجه دانشگاهو بکشم بالا که عرضشو ندارم =)))  یه سموری هست کار خودشه ) البته اگه همچین چیزی وجود خارجی داشته باشه اصلا.

توضیح :
موفقیت دلپذیری که برای شما در جریان است مراحل مختلف تعهد، زحمت، انضباط، یادگیری و برآورد را طی نموده است و شما به مرحله متعالی تری قدم می گذارید. هم اکنون زمانی است که می توانید آرزوهای متعالی برای روح خود پدید آورید.

عبارت شفابخش :
هرچقدر بیشتر می بخشم بیشتر دریافت می کنم.( شیب؟)

 

بعدا نوشت1: بعله... حق دارید که طبق معمول چیزی از حرفای من متوجه نشید...فقط در جریان باشد که من در حال عبور از یک هفت خوان رستم هستم به اسم ماهان، و به دعای تک تکتون نیازمندم...سر فرصت همه چیزو تعریف میکنم.فعلا فقط دعا کنید...

بعدا نوشت2: در حال حاضر در خوان پنجم قرار دارم.




Well you only need the light when it's burning low
Only miss the sun when it starts to snow
Only know you love her when you let her go

Only know you've been high when you're feeling low
Only hate the road when you’re missin' home
Only know you love her when you let her go
And you let her go

بعله.


وقتی دشمنت از تو بدگویی می کند و دوستت خبرش را به تو میرساند, بدان که دشمن و دوستت برای آسیب رساندن به تو همدست شده اند...

:)

I will ignore you so hard,you will start to doubt your own existence...

Sing me to sleep

Sing me to sleep
I don't want to wake up
On my own anymore...

ای بابا ای بابا...!!!

سنسورای حسیم دارن یه جورایی بهم خبر میدن که بغل گوشم یه اتفاقایی میافته...

البته همیشه دست طرفو قبل از اینکه فکرشو بکنه میخونم! زودتر از خودش!! ولی نمیدونم چرا به روی خودم نمیارم و کاری نمیکنم! انقد می مونم تا خودش خودشو نشون بده...از این اخلاقم اصن خوشم نمیاد ولی چه کنم دیگه! ترک عادت موجب مرض است!

خیلی خییییلیییییییی بدم میاد که یکی ابتدا خوشو به زور بهم بچسبونه و اصرار کنه دوستم بشه و بعدا یهو عوض شه.

الان دقیقا دلم میخواد تف کنم تو صورتش.آخه چطور فکر کردی می تونی منو دور بزنی و من متوجه نشم؟! هه! خنگیا!!!


+امتحانااااا :(((( دیشب رفتم سایت دانشگاه دیدم 4 تا از درسای تخصصیم میانترم نداره! یعنی خودم ندادم امتحانشو!! خیال باطل کردم که مثه ترم پیش اندیشه 2 رو امتحان ندادم و برام 6 رد کرد این ترمم اینطوری میشه

خدا رحم کنه دیگه! همین!! :دی 


:/ :-<

چند وقتیه دیگه اصن حس و حال خونه رفتن و ندارم...

میرم تا 1 ساعت خانواده (مامان+خواهرم) رو میبینم...بعد اون همه پراکنده میشن.یکی میره سر کار یکی میره دور دور و نومزدنگ و اینا و من میمونم و یه خونه درندشت ساکت که من فقط از قسمت اتاقش استفاده میکنم که مثلا اتاق خودمه.

.

.

.

.

الان دارم فکر می کنم که پنجشنبه برگردم رشت...اینجا که بیکار نشستم لااقل برم خوابگاه یه نگاهی به کتابام بندازم...یا حداقل 4 تا هم صحبت دور و ورم باشه...

ای بابا این اسمایلای جدید بلاگ اسکای اصن نمیتونه حس و حال آدمو خوب بروز بده من از همین تریبون از مسئولین خواهش میکنم همون اسمایلی های سابقو برگردونید...لدفن!!


راستی عید همگی مبارک********


شاد باشید :-*  

عنوان نوداره جیگر :دی

مارو باش چه خیال ها در سر میپروراندیم واسه تابستون!!

این چه وضعشه آخه تابستونا هر سال زودتر از سال قبل تموم میشه!

دانشگاه ما هم که دیگه جو گرفتتش کلاساشو 2 هفته زودتر شروع میکنه!! آخه تو روزای عادی کلاسا تشکیل نمی شه واسه چی میگین از 15 شهریور اوقات آدمو تلخ می کنین؟! هاااااااااان؟!

اصن نمی فهمم تابستونم چه طور تموم شد...هرسال دیگه حداقل واسه تولدم اینجا میومدم یه پستی میذاشتم ولی امسال با خودم فکر کردم نیازی نیست هر سال همین کارو بکنم...

شایدم تقصیر این فیس بوک لعنتیه!قبل اون خیلی میومدم اینجا...! نمی دونم!

به هر حال تصمیم گرفتم که اینجا واسم حکم یه دفترچه خاطراتو داشته باشه...البته نه خیلی خصوصی...

امسال اصن نفهمیدم تولدم چی شد...!! خواهرم بله برونش (البته به صورت کاملا اتفاقی)! افتاد روز تولدم! منم صبحش مسابقه بسکتبال داشتم با باشگاه آزادی. هیکلاشون ماشالا همه هرکول!  همون اول بازی انگشتمو ناقص کردن! (همون انگشته حلقه بیچاره که همیشه همه بلا ها سر اون میاد! البته تو این 2 ماه فقط 5 بار رگ به رگ شد!!) بماند.با همه بی عدالتی هایی که در حق ما شد و مربی ما زورش به 3 تا مربی اونا نمی رسید ما بردیم. :دی بعدش اومدم خونه و دیدیم دیگه انرژی واسمون نمونده و هی اخطار buttery low میاد جلوی چشامون.یه استراحتی کردیم و بعدشم دیگه مهمونا اومدن و ....

هیچی دیگه همین! خواستم بگم سرم کلاه رفت هیچ کدوم از خاله ها تولدمو یادشون نموند و از کادو خبری نشد! البته عمه ها و خانواده پدری کاملا از خجالتم در اومدنو جبران شد ضررا!! :))


بعدا نوشت:واای احساس می کنم دوباره دارم سرما میخورم!! :(( 2 بار آنفولانزا تو تابستون واقعا بی انصافیه...:(

خدا نههههههههههههه!!