می خوام بدونم شما هم مثل من بعد از عمری که می خواین کمدتونو
مرتب کنین اول با حوصله و عشق تک تک وسایلتونو با احترام ناز می کنین
میارین بیرون بعد آخرا که حوصلتون سر رفت وحشیانه همه رو فرو می کنین تو
کمد آخرش می بینین کمدتون بی نظم تر از اولش شد؟
!
.
.
.
بعدا نوشت:چیه؟!چرا اینجوری نگام می کنی؟!
من واسه خودم تو کامپیوتر یه فولدری دارم...هروقت اعصابم خورده یا دلم پره میرم اونجا مینویسم... با تاریخ و روز و ساعت و...(بعضی وقتام آب و هوا!!)
چند روز پیشا دوباره اومدم بنویسم...صفحه رو که باز کردم دیدم آخرین نوشته مربوط به شهریوره
یعنی چی! من خودم موقع مدرسه اومدم چند بار نوشتم یادمه...
بعد گفتم شاید توهم زدم! خلاصه شروع کردم نوشتن! یه نیم ساعتی مشغول نوشتن بودم تا نوشتنم تموم شد.اومدم صفحه روببندم...یهو به جای SAVE زدم رو DON'T SAVE !! همش پرید!!
حالااااااا فهمیدم!!! پس بگو نوشته های قبلیم کجااااااااااان!!!
انقد از دست خودم عصبانی شدم که نگو.
چند بار موقع پست گذاشتنم این جوری شده!یهو به جای اینکه صفحه رو مینی مایز کنم گرفتم بستمش!!عین احمقا!
.
.
.
آخرش دوباره صفحه رو باز کردم نوشتم:
لعنت به من که نیم ساعت بود داشتم مینوشتم آخرش گرفتم زدم رو DON'T SAVE
حالا فهمیدم چرا نوشته هام نیست!
ولش.
حوصله ندارم دوباره بنویسم...مگه به غیر از آه و ناله چی بود...اه...
به این میگن مثبت اندیشی!!! آی نونوچه کجاااااااااااایی؟؟!
بعضی وقتا به این نتیجه میرسم که من بر خلاف عقیده بعضیا حوصلم خیلی زیاده ها!
البته تو بعضی چیزا!
البته اینم بگم که حالم زیاد خوب نیست...دقیقا یک روز قبل شروع امتحانات ترمم یک آنفولانزایی گرفتم...خدا نصیب گرگ بیابون نکنه !!! از جام نمی تونستم بلند شم....
نمی خواستم به خودم تلقین بد کنم تو وبلاگ ننوشتم!
حالا اولین امتحانمون چی بوووووووووود؟؟؟دین و زندگی!!
درسی که من عااااااااااشقشم!
درسی که همیشه تو مدرسه بالاترین نمره رو می گرفتم.
آخ که من چقد این درسو دوس دارم خداااااااا!
ولی خب من فکر می کردم خیلی کم میشم ولی زیاد بد نبود.16 - 17 خیلیم خوبه!!
آخه نمرات کلاسیم!خیلی باحاله!
3/75 از 5
3/75 از 10
6 از 10
9 از 15
چیه؟؟ هووو.... تنبل خودتیا!!
من ذهنمو صرف یاد گرفتن این چرت و پرتا نمی کنم!
پیام بازرگانی حفظ کنم بهتر از این پیام آیه هاست!
می خوای استعدادمو بهت نشون بدم اصلا؟؟؟! بیا:
آدامس بدون قند اونه او! حاوی کلسیم چی چی فسفات محافظ دندان های شما!
آدامس چویی دنت!
آفتر تواینینگز...آلویز تواینینگز!! <= این یکی خیلی مهمه!!!!
مولفیکس...چییرفول بیبیز!!!
دستگاه کوچک کننده بینی آیدان!
قرص های افزایش قد نچرال ولز!!آیا از کوتاهی قد خود رنج می برید؟؟؟ آیا به دلیل کوتاهی قد خود نتوانسته اید با فرد مورد علاقه تان ازدواج کنید؟؟!!
.
.
.
.
روت کم شد؟؟؟!
بعدا نوشت:امروز امتحان دیفرانسیل داشتیم... پدر در آوردا یعنی...
خانم بهزاد خیلی نامردی .گفتی سوالارو فقط از کتاب میدی با جزوه... آخه این چه سوالایی بود...شاید یکی مثه من خر شانس بود سر امتحانا در بستر مرگ افتاد...
حالا خودت یه جوری اون 6 تا سوالو نمره بده که من قبول شم ...به من ربطی نداره من ازت 10 می خوام!!
.
.
.
بعد از "بعدا نوشت" نوشت:
شاید اونایی که منو نشناسن فکر کنن من تنبلم.ولی اگه امروز حال و روز منو سر امتحان میدیدین همچین فکری نمیکردین
زت زیاد!
کلا حس آپ کردن نداشتم این چند مدت...!
از احوالات مدرسه هم بخوام بگم...خبر جدیدی نیست...! به همون روال مسخره...نه ببخشید-عادی خودش می گذره!
منم دیگه زیاد شلوغ نمی کنم...فقط این خانوم
عزیزی-معلم فیزیکمون هر وقت میره پای تخته نور آفتابو از رو ساعتم میندازم چشش!!!
هروقتم میگه این نور ساعته کیه؟ مظلوم نمایی می کنم میگم آفتاب خودش می افته رو دستم...
خداییش معلم غیر قابل تحملیه! ولی تازگیا حساسیتش رو من یه خورده کم شده زیاد بهم گیر نمیده!
امتحانامونم که داره شروع مییییییییییییشه...
واسم حتما دعا کنید!
فردا هم 2 تا امتحان دارم!
شب یلداتونم پیشاپیش مبارک !
امیدوارم بهتون خوش بگذره.
ما که برچسب کنکوری رومون هست هیچکی از 2 کیلومتری خونمون رد نمیشه!!!
.
.
.
دیگه برم...
.
اینجاست که شاعر میگه :خوااااااااااابم میییاد....!
ولی جرات ندارم بخوابم !
باید بشینم امتحان فردا رو بخونم!پنجشنبه رفتم دفترچه گرفتم واسه کنکور!
اعتماد به نفسمو نگاه کنید تورو خدا!!!
یه دفترچه گرفتم واس سراسری ریاضی یکیم سراسری زبان.دیگه پیام نورو بی خیال شدم!
واقعا اگه قبول می شدم هم نمی رفتم پیام نور!! پیام نور شهر ما هم دانشگاست!!؟
اگه دست من بود...اصلا فقط زبان می گرفتم. چرا آدم تو ایران نمی تونه پی علاقه شو بگیره؟
ریاضیم دوست دارما ولی اول از همه عاشق زبانم.(قبل از زبان هنره که مامانم گفته فکرشم نکن یه روزی اجازه بدم بازیگری بخونی!)
از بچگی که خالم داشت کارگردانی میخوند هر دفعه گفتم بازی.... این مامان خانوم نذاشته بقیه شو بگم! نمی دونم چرا همه پدر مادرا فکر می کنن بچه هاشون حتما یا باید دکتر بشن یا مهندس!
اصلا دوست ندارم به کنکور فکر کنم.............
از این که سردرگم باشم و ندونم که می خوام چی کار کنم متنفرم!
الان دقیقا اون طوریم! اگه دست خودم بود تمرکزمو فقط می ذاشتم رو زبان.
ولی الان مجبورم واسه ریاضیم بخونم که بعد بگم:ببین مامان...!ببین خاله...! ببین عمه! ببینید فامیلا! فقط تنبلا نمیرن زبان.من مهندسی هم قبول شدم...ولی به خاطر علاقم میخوام برم زبان!
پس لطفا بیخودی حرف در نیارین!
امیدوارم بتونم هر دوتاشم قبول شم!
.
.
.
بعدا نوشت:سر درگمی خیلی بده!
خواستم یه ذره از وضعیت مدرسه مون واستون تعریف کنم که گریه تون در بیاد و خدا رو صد هزار مرتبه شکر کنید که چند سال پیش مدرسه تون تموم شده!
خب.اول از محیط مدرسه بگم. ما یه مدرسه 3 طبقه تازه ساخت داریم که تا پارسال فقط مال دبیرستانیا بود واسه همین همیشه صبحی بودیم و مشکلی نبود. الان به خاطر این که یکی از مدارسو دارن می کوبن بچه راهنمایی هام اومدن تو مدرسه ما.الان 2 شیفت شدیم.!!
فرض کنید 4 روز میریم مدرسه صبحی هستیم...بعد تا میایم به این برنامه عادت کنیم تعطیل میشیم.
بعد از 3 روز- دیگه حالا 4 روز بعدظهری هستیم!!
به خدا همه برنامه های آدم میریزه به هم!
مدرسه ما خیلی پیشرفتستچون توش 8 تا دوربین مدار بسته کار گذاشتن!!!!
هر طبقه 2تا یکی ته سالن یکی سر سالن!دم دروازه و تو حیاطم هست تازه!
منم هر دفعه از جلو دوربینا رد میشم انگشتمو به علامت آزادی می گیرم جلو دوربین.!
راستی اسم مدرسه مونم آزادیه....انقد آزادیم تووووووووش
آخخخ... گردنم درد گرفت!!
می گفتم...خدارو شکر می کردیم که ما طبقه ی سوم هستیم اینا تنبلیشون میشه نمی تونن هر دیقه بیان سر بزنن به ما و هی گیر بدن!
اون از اون دوربیناشون...حالا قسمت مسخره ترش اینجاست که بچه های اول دوم- پاچچه خوار....
لعنت بر شیطون....اونارو کردن انتظامات...واسه هر کلاسی یه دونه!
دختره هردفعه عشقش می کشه بلند میشه میاد کلاس ما...
اسم شلوارلی پوشیده هارو می نویسه!!
اگه ما جلو در کلاس مونده باشیم میاد به ما میگه برین تو کلاستون...
خیلی غلطای دیگه می کنه!
دلمون خوشه پیش دانشگاهی هستیم....! هه!
بعد بهمون میگن چرا از مدرسه بیزار میشی!
فکر کنید به خاطر این که تدریس تو روستا امتیاز داره...بلا استثنا همه معلما رفتن واسه روستا ها... ما بدبختای کنکوری تا 4 هفته معلم دیفرانسیل و هندسه و گسسته نداشتیم...
فکر کنید دویست و خورده ای صفحه فیزیک ماست...4 فصلشو باید این ترم می خوندیم.اونوقت تا یک ماه از مدرسه گذشته بود کتاب فیزیک ما هنوز نیومده بود....
جای جالبش اینجاست که تتنها تغییری که کرده بود این بود که ***************
{وسط نوشت: شرمنده! از اونجا که اصلا دلم نمی خواد وبلاگم ف ی ل تر بشه خودم اینجاشو سانسور کردم.
همین الان فهمیدم وبلاگ شایان چیز شده.
پایان-پریماه-۹۰/۱۱/۲ }
دیفرانسیلمونم بیخودی دیر اومد...
دلم پره ها...ولی می ترسم زیاد بنویسم حوصلتون سر بره!
پاشم برم مدرسه...!
دعا کنید دیوونه نشم فقط!
فعلا!
اجازه هست بگم غلط کردم؟؟؟
اجازه هست بگم کم آوردم؟؟!
خودم تو پست قبلی گفتم که دلم نمی خواد برم.
این دیگه ماکزیمم صبر و تحمل من بود.
نتونستم دووم بیارم.
حق با حاج علی بود...
واقعا آدم تو وبلاگش حرف دلشو ننویسه کجا می خواد بنویسه؟!
تو دفتر که بعدا مامان جون بیاد بخونه!!؟
اولش دوری از اینترنت نتیجه دادا...
درس می خوندم ولی بعدش...
حالا بی خیال!
قول میدم درسمو بخونم بعدا بیام نت.
تورو خدا شما دیگه سرزنشم نکنید...
خب من که 24 ساعت روزو درس نمی خونم.چی میشه 1 ساعتشم بیام اینترنت!؟
اینجا درواقع تنها جاییه که می تونم راحت باشم...
تنها جاییه که مامانم نیست! اصلا آشناهام نیستن!
فقط خودمم.
میام می نویسم ولی اگه دیر به دیر بهتون سر زدم ناراحت نشین.
چون اگه زیاده روی کنم مامانم یه بلایی سر کامپیوترم میاره!
قربان شما
دماغ سوخته!
بالاخره تونستم خودمو قانع کنم و بیام حرفی که بایدو بزنم....چه دیر و چه زود باید می رفتم.
البته!!! مرداد سال بعد همینجا می بینمتون.این دیگه به مرام شما بستگی داره که منو تا اون موقع یادتون بیاد یا نه! اما من عمرا شما رو فراموش کنم.بدونید که همیشه به یادتون هستم و شمارو مثل دوستای واقعی که اطرافم هستن دوست دارم.واسه همتون آرزوی موفقیت می کنم.امیدوارم وقتی برگشتم و خواستم خبر برگشتنمو بدم هیچ آدرسی ننویسه "وبلاگ مورد نظر در سیستم بلاگ اسکای موجود نمی باشد."!!! امیدوارم بازدید وبلاگتون به 10N برسه!!
واسم دعا کنید سال بعد با خبرای خوب برگردم..خبر قبولیم تو یه رشته ی خوب...یعنی میشه...
ولی آخه بدون کامپیوتر چه طور زندگی کنم!! ؟ مامانم سیم کامپیوترو برداشته بود!! الانم یواشکی اومدم. اگه در اتاقمو باز کنه بدبخت میشم!!
یا یه چیزی فراتر از بدبخت!!!
.
.
.
معذرت می خوام که تو این مدت به یه سری کم سر زدم و تلاشمو کردم که واسشون نظر بذارم که بفهمن اومدم ولی نتونستم.
مامانم از یه ماه پیش گیر می داد کامپیوترو تعطیل کن...وبلاگ همیشه هست و...
اگه توجهم کرده باشید پستا و نظرات اخیرم همه 1 شب به بعده.
همونشم به زور می اومدم!خلاصه کنم..بدی... خوبی دیدین حلالم کنین!!!
شاید مردم تو این چند ماه!!!
دلم خیلی خیلی خیلی خیلی واستون تنگ میشه
این تابستون دوستای خوبی پیدا کرده بودم...
فراموشم نکنید...مواظب خودتون باشید...خداحافظ!
بعدا نوشت 1:این پستم همچین یه خورده کتابی نشد!!!!؟؟؟
بعدا نوشت 2:همش می خوام حرفمو پس بگیرم... این پستم پاک کنم...
بگم غلط کردم.... :دی :دی
ولی درستش همینه.
دیگه سفارش نکنما...خب من دیگه واقعنی رفتم...
بای بای.
I still remember the world
From the eyes of a child
هنوز دنیایی را که از منظر یک کودک می دیدم را بیاد دارم
Slowly those feelings
Were clouded by what I know now
و حال آن احساسات کم کم بخاطر چیزهایی که هم اکنون می دانم تیره شده اند
Where has my heart gone?
قلبم کجا رفته است
An uneven trade for the real world
تجارتی نا برابر برای دنیایی واقعی
Oh I, I want to go back to
Believing in everything and knowing nothing at all
آه،میخواهم باز به باوری بازگردم ، باوری بر تمام چیزهایی که هیچ نمیدانم
I still remember the sun
هنوز خورشیدی را به یاد دارم
Always warm on my back
که همیشه گرمایش بر پشتم می تابید
Somehow, it seems colder now
وی حالا، به نحوی، گرمایش فروکش کرده است
Where has my heart gone?
قلبم کجا رفته است
Trapped in the eyes of a stranger
آیا در چشمان غریبه ای اسیر گشته
Oh I, I want to go back to
Believing in everything
آه، میخواهم باز همه چیز را باور کنم
Iesu, Rex admirabilis
O Jesus, King most wonderful
آه ای مسیح، ای بهترین پادشاه
et triumphator nobilis,
the conqueror renowned
ای فاتح نامدار
dulcedo ineffabilis,
the sweetness most ineffable,
ای شیرین ترین ناگفته ها
totus desiderabilis.
entirely desirable.
ای نهایت مطلوب من
"As the years pass by
Before my face,
در حالی که سالها از پیش رویم می گذرند
As wars rage before me,
و در حالی که جنگ ها مرا دیوانه می کنند
Finding myself
In these last days of existence,
خود را در این روزهای هستی میابم
This parasite inside me,
و این طفیلی من است
I forced it out.
آن را از خود دور کردم
In the darkness of the storm
در تاریکی توفان
Lies an evil,
شیطانی آرامیده
But it's me."
اما آن شیطان خود من هستم
Amy:
Where has my heart gone?
قلبم کجا رفته است
An uneven trade for the real world
تجارتی نا برابر برای دنیایی واقعی
Oh I, I want to go back to
Believing in everything
آه، میخواهم، میخواهم باز همه چیز را باور کنم
Oh where, where has my heart gone
آه، کجا،قلبم کجا رفته
Trapped in the eyes of a stranger
آیا در چشمان غریبه ای اسیر گشته
Oh I, I want to go back to
Believing in everything
آه، میخواهم، می خواهم باز همه چیز را باور کنم
I still remember.
هنوز به یاد دارم...
بعدا نوشت 1: این همون آهنگیه که در حال حاضر رو وبلاگمه.
واقعا معنیش قشنگه...
بعدا نوشت 2:قشنگه!!! لایک!!!
با کمی مکث جواب داد:
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ، وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم ، آخر …. ،
و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی … ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
کوچک باش و عاشق … که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد
و ادامه داد …
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو … ،
مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد ...
که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :
زلال باش …. ، زلال باش …. ،
فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،
زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست.
دو چیز را همیشه فراموش کن:
خوبی که به کسی می کنی
بدی که کسی به تو می کند
همیشه به یاد داشته باش:
در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار
در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
در نماز ایستادی دلت را نگه دار
دنیا دو روز است:
یک روز با تو و یک روز علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس نشو. چرا که هر دو پایان پذیرند.
به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد
به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد
دو چیز را از هم جدا کن:
عشق و هوس
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی، اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی.
در دنیا فقط ۳ نفر هستند که بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میکنند،
پدر و مادرت و نفر سومی که خودت پیدایش میکنی،
مواظب باش که از دستش ندهی و بدان که تو هم برای او نفر سوم خواهی بود.
چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده میکنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟
بدان که قلبت کوچک است پس نمیتوانی تقسیمش کنی، هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش که کوچکیش جبران شود.
هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یکی ندان، همه اینها اجزاء کوچکتر عشق هستند نه خود عشق.
همیشه با خدا درد دل کن نه با خلق خدا و فقط به او توکل کن، آنگاه می بینی که چگونه قبل از اینکه خودت دست به کار شوی ، کارها به خوبی پیش می روند.
از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حکمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.
پس هر چه می خواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش که برای او غیر ممکن وجود ندارد و تمام غیر ممکن ها فقط برای شماست.
در عرض یک دیقه میشه یه نفرو خرد کرد...
در یک ساعت میشه یه نفرو دوست داشت و در یک روز...فقط یک روز میشه عاشق شد...
ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد...